اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

534

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اندر وقت به كار نباشد آفريدن وى را حكمت و فايده نباشد ، اين هوس است از بهر آنكه همه چيزها پيش از آن بيارند كه به كار آيد . تا به وقت به كار آمدن معد بود . نبينى كه ملوك زندان پيش از آن سازند كه دزد گيرند . و بوستان كه مر فرزند را بسازند پيش از آن سازند كه ورا به كار آيد . چون عرف ميان خلق اين بود خداى عز و جلّ با ما نيز بر همين عرف كار كرد . ارجاء ما را و تخويف ما را نه احتياج ورا . و بر اصل ما خود اين درست آيد ، از بهر آنكه ما به عذاب گور مقرايم . و پيغامبر گفت صلى الله عليه و سلم : [ 145 الف ] القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفرة النيران . و نار نامخلوق را حفره نبود ، و بهشت نامخلوق را روضه نبود . و نيز گفت : اذا وضع الميت فى القبر ففتح له باب الجنة او الى النار . و در سوى معدوم گشادن محال است ، و ايشان مر اين را منكراند . و نيز بر اصل ما درست آيد كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم به خبر معراج ما را خبر داد كه من بهشت بديدم و دوزخ بديدم . و ايشان مر اين را نيز منكراند . و اما حديث آدم صلوات الله عليه ، و آنچه بگفتند هوس است ، از بهر آنكه اگر آن بوستان بودى بر زمين ، بيرون كردن آدم از آن بوستان به يك دانه گندم و چندين هزار كافران را نان دادن فايده‌اى نبودى . و شك نيست گويد آن بوستان كه بر زمين بود سگ و موش را راه بود آدم را بيرون كردن چه فايده باشد . و نيز چون سگ و موش آنجا راه يابند آدم را چه فضل باشد به اندر آوردن وى كه خداى عز و جلّ تا قيامت تخصيص آدم به ادخال بهشت همى ياد كند . پس اگر بر اين سؤال آرند و گويند اگر جنت خلد بودى بيرون آمدن از آنجا محال بودى ؛ از بهر آنكه خبر داده است خداوند عز و جلّ كه بهشتيان چون به بهشت درآمدند بيش بيرون آمدن نباشد . جواب از اين آن است كه آن دخول كه از پس وى خروج نباشد كه خداى عز و جلّ خبر داد دخول جزا است ، و دخول آدم عليه السلام دخول جزا نبود و لكن دخول امتحان بود . نبينى كه آدم اندر بهشت منهى بود ، و از پس دخول جزا نهى نبود . و دليل ديگر آن است كه خداى عز و جلّ گفت اندر كتاب خود